انتشارات پنجاه و دو هرتز تنهایی

You’ve got the words to change a nation

انتشارات پنجاه و دو هرتز تنهایی

You’ve got the words to change a nation

انتشارات پنجاه و دو هرتز تنهایی

:)(=

از طریق این  ایمیل  می توانید با من تماس بگیرید.*
the52hertzalone1 @gmail.com

در روزگاران دور آن سوی اقیانوس های آرام من یک وال تنهای تنها بودم تا این که بالاخره راز تنهایی ام کشف شد
افتادند پی این که چرا دیگر وال ها آواز مرا نمی شنوند
جانم برایتان بگوید کاشف به عمل آمد که فرکانس آوازم فراتر از فرکانس معمول دیگر وال هاست از آن جایی که همیشه تنها کوچ می کنم مرا پنجاه و دو هرتز نامیدند همینی شد که می دانید تنهاترین وال جهان شدم
ظاهرا آدمها خودشان هم در سکوت آواز می خوانند اگر خوب دقت کنی به وضوح فریاد می کشند اما کسی انها را نمی شنود نه خودشان را و نه رویاهایشان را و نه قلبشان را
حال به من گفته شده آدمم ولی تو باور نکن هنوز والی هستم که با فرکانس پنجاه و دو هرتز آواز می خواند انگاری نامرئی باشم مرا نمی بینند نمی شنوند
با این حال هنوز در مهاجرتم دز این اقیانوس پهناور و این آواز تنهایی را می نویسم
زیرا که فهمیدم زندگی همین ادامه است و به لحظه ای بند ...




هجدهم شهریور نود و هشت | دوشنبه 

سلام خوش آمدید پیش از خواندن مطلب مورد نظرتان  شما در حال مطالعه پست پایه ی ثابت وبلاگ هستید   

 

 

عباس کیا رستمی

تنهایی خیلی باشکوهه به‌نظرم. یعنی احساس تنهایی. اگر تو بفهمیش و این‌که درکش کنی.. و این‌که تنهایی به تو امکان حضور در هر جایی که می‌خوای رو می‌ده، با تخیل. ولی تو چه‌قدر می‌تونی مطمئن باشی که کنار یکی دیگه این فرصت رو به خودت بدی که قدرت تخیل.. یعنی این امنیت رو برای خودت فراهم کنی، یا دیگری برای تو فراهم کنه یا تو برای دیگری فراهم کنی که قدرت تخیل خودت رو - هروقت بخوای بهش فرصت بدی - اون رو به حرکت دربیاری و هرجایی دلت بخواد باشی.

 

در تنهایی با هر آدمی می‌تونی گفت‌وگو کنی، هروقت دلت بخواد. هر جوابی از جانب او می‌تونی به خودت بدی.. امتیازاتش که داری. می‌تونی تنها به قاضی بری و خوشحال برگردی. ولی چه‌جوری می‌تونی با یک آدم دیگه این کار رو بکنی؟

 

...آره خیلی امتیاز داره واقعاً... فقط معناش این نیست که آدم خودخواهه، خودپسنده، خودشیفتگی داره، دیگران رو قبول نداره... هیچ‌کدوم این‌ها نیست. هیچ‌کدوم این‌ها رو که می‌گم قابل دفاع نیست) می‌تونم همه‌ش رو در یک تعریف بگم: من در تنهایی آدم بهتری‌ام. همون‌طور که درخت در تنهایی درخت‌تره، به‌نظر من آدم در تنهایی آدم‌تره. اون‎‌جایی که آدم در جمع قرار می‌گیره ناچاره منافع جمع رو حفظ بکنه، و وقتی که به منافع جمعی فکر می‌کنیم، ما ناچاراً از اون خلوص خودمون جدا می‌شیم و ناچاریم که یک مقداری هم به منافع دیگران فکر کنیم و آدم از اون وقت که موجود اجتماعی می‌شه، به‌هرحال یک چیزهایی به‌دست میاره مسلماً، ولی خیلی چیزها رو هم از دست می‌ده. یکیش هم همونه که به‌نظر من یک درخت در جنگل از دست می‌ده. در جنگل یک دیگه یک درخت، درخت نیست. آدم در جمع.. آدمه، ولی.. ولی آدمی که به منافع جمع فکر می‌کنه.

 

من به نظرم میاد من خودم در تنهایی آدم بهتری‌ام. می‌دونم که من در تنهایی دلیلی برای دروغ گفتن ندارم و می‌دونید که چه‌قدر شانسه.. یکیش؛ و مهم‌تر از اون در جمع لزومی نداره از منافع جمعی دفاع کنم که با من متفاوتند و ما نظر مشترک باهم نداریم. اون‌جاست که باز می‌گم «من خودمم.»‌‌

 

گوش بنوازیم به صدای تنهاترین  نهنگ  دنیا

 

 
 
 

 

"تنهاترین نهنگ دنیا؛
عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به یک وال آبی داد! ، قضیه از این قرار بود که تنهاترین نهنگ ، نهنگی بود که دانشمندان او را از سال ۱۹۹۲ تحت نظر داشتند تا بالاخره علت تنهایی‌اش را کشف کردند!
نهنگ ۵۲ هرتزی ، نامی بود که دانشمندان پس از ضبط صدایش برای او در نظر گرفتند . محدوده صوتی آواز وال‌های آبی بین ۱۵ تا ۲۰ هرتز است در حالی که آواز این نهنگ فرکانسی معادل ۵۲ هرتز داشت ، در نتیجه توسط هیچ نهنگ دیگری قابل شنیدن و شناسایی نبود ...این نهنگ که به خاطر فرکانس صدایش «52 هرتز» نیز نامیده می‌شود، تنهاترین نهنگ دنیا خوانده می‌شود که هیچ پاسخی برای نغمه‌های عاشقانه‌اش دریافت نمی‌کند. «52 هرتز» نه تنها در فرکانسی به مراتب بالاتر می‌خواند، بلکه بسیار کوتاه‌تر و به دفعات بیشتری نسبت به دیگر گونه‌های نهنگ می‌خواند، تو گویی به زبانی صحبت می‌کند که تنها خود آن را می‌فهمد و عجیب‌تر آنکه در انتخاب مسیر مهاجرت خود هم هرگز مسیر سایر نهنگ‌ها را انتخاب نمی‌کند!

این داستان شاید حکایت تنهایی خیلی از ما باشد ، سخن گفتن و زیستن در آواها ، رویاها و دنیاهایی که توسط دیگران قابل دیدن، شنیدن و درک کردن نیست.

گروه iday که یک گروه موسیقی روسی می‌باشد با الهام از زندگی این نهنگ یک قطعه ساخته‌است که از صدای ضبط شده همین نهنگ تنها هم در این قطعه استفاده شده است.
صدای پس زمینه آهنگ آوای تنهاترین نهنگ دنیاست."

 

 

 

 

 

 

 

 

  • فاطمه توحیدی منش =)(;

دردانگی حافظ یعنی فقط همون لحظه که می دونی به  این شالش  حساسه ولی یواشکی برش می داری سرت می کنی و عطر موهاشو با تموم تار و پود وجودت نفس می کشی

یهو تو رو می بره  به بچگی یت که سر   روی زانوهاش  می ذاشتی  و پناه می بردی به  هارمونی  نوازش  انگشت هاش     ... 

#دردانگی حافظانه 

  • فاطمه توحیدی منش =)(;

تنها  تو یکی خبرم کن اگه یوقت داشتی  ایستاده می مردی  لااقل فقط همون لحظه کنارت باشم

 تا برای اولین و آخرین بار  به یه نفر تکیه کنی زهی خیال باطل روی سنگ قبرت ننویسن جوان ناکام یار غاری هم نداشت :(

 

پی اندر نوشت :گرمابه و گلستان یعنی همون رفیق فابریکت توی  غم و خوشی، پستی و بلندی

  • فاطمه توحیدی منش =)(;

موهامو پشت گوش انداختم و آروم روی نوک پام راه رفتم   یه قر ریزی به کمرم دادم   و گفتم واقعا یه ریزه برف بارید پس جام خالی بوده اه راستی وز وزی هامو   خرگوشی بستما به نطرت بهم می یادش

یه نگاه گذرایی بهم انداخت رو بر گردوند  و گفت خیلی 

 از نیش خندش فهمیدم داره با هام شوخی می کنه  و من هم  دست به سینه صد هشتاد درجه چرخیدم که از اتاقش برم بیرون ولی قبلش گفتم  دقت کردم همه مامانا همیشه توی ذوق بچه هاشون می زنن آخه چه طور دلشون می یاد 

هنوز لبخند روی صورتش بود اما  انگار یه غمی رو همراهش  احساس می کردی تا این که  گفت اون قدر توی ذوق بچه هاشون  می زنن تا این که یه روز  بزرگ شن 

حس یه خبرنگار رو داشتم که می خواست فوری بیاد سراغ لپ تاپش   افشا گری کنه  ای مامان بد از صبح با شستن هویج نارنجی وسوسه ام  کردی خرگوش کوچولوت باشم و حالا هم می گی که بزرگ بشم 

اصلا تا الان بزرگ شدم مگه از دنیای آدما بزرگا چیزی جز دروغ و خیانت دیدم من فقط لحظاتی خوشبخت بودم که فکر کردم بچه ام مثل یه بچه روی جدول کنار های خیابون راه می رم و فکر می کنم ریل قطاره 

مثل یه بچه بستنی رو توی یه جای شلوغ لیس می زنم مثل یه بچه نارنج از روی زمین بر می دارم با خودم مسابقه می ذارم تا دل آسمون پرتش کنم و بگیرمش 

مثل یه بچه عادت دارم توی پاییز برگ جمع کنم و سر پل رهاشون کنم تا رقصیدنشون رو ببینم مثل یه بچه دلم نمی یاد روی گل های پر پر شده پا بذارم 

مثل یه بچه طناب حفاظ حوض حافظیه رو کنار می زنم و پاهامو می سپارم به جریان خنک آب و تا وقتی که نگهبان سر برسه در اون حالت می مونم البته فقط یه بار این کار رو کردم 

مثل یه  بچه شمار روزهایی دارم که آسمون ابریه و ماه پشت پنجره است  مثل یه بچه می رم به حیاط مون با ماه پیشانو می رقصم مثل یه بچه از شنیدن خبر کشتن جفت یه درنا بغضم می گیره 

مثل یه بچه گریه ام رو با لالایی بند می یارن مثل یه بچه اگه کسی رو دوست داشته باشم جونم به بودنش بند می شه اگه ازم دور بشه داد و بی داد راه می ندازم اما توی سکوتم با نگاه های پریشونم

شما از این بچه چی می دونین همش بهم می گن باید بزرگ بشم ولی دلم نمی خواد مثل آدم بزرگ ها دروغ بگم قلب بشکونم  

می خوام باور کنم که شاهزاده ی رویاهای بچگی یم یه قصر بین ابرا داره و منو یه روز با خودش می بره 

خسته شدم از بزرگ شدن ولی حق با مانداناست به خاطر بچه بودنم همیشه زمینم زدن تنهام گذاشتن 

یه آدم بزرگ می دونه دنیا چه قدر بی رحمه همه مثل مادرت نیستن که هر چی باشی و هر چی بشی تا ته خط همرات بیان همه مثل مادرت نیستن که توی اوج عصبانیت هنوز دوستت داشته باشن همه مثل مادرت راحت از اشتباهت نمی گذرن همه مثل مادرت دلشون برای مدل موی   خرگوشی ضایع و بی ریختت قنج نمی ره  و شک نکن هیچ کس جز  مادرت خرشدن و سگ شدنت رو دوست نداره 

 

یادمه یه روز بهم گفت خواهش می کنم بزرگ شو من همیشه پیشت نیستم مراقبت باشم اگه گاهی بهت سخت می گیرم تا حواست رو جمع کنی چون اون بیرون اگه با یه اشتباه زمین بخوری از روت رد می شن حتی دستت رو نمی گیرن زیر کفش پاشون تلف می شی 

توی پرانتز بگم در کل به قول دوستام مثل حریر نرم و لطیفم این بزرگترین نقطه ضعف منه ولی  برای نویسندگی مهم ترین حسن محسوب می شه به خاطر همین دیوونه وار نوشتن رو دوست دارم 

این متن #دردانگی حافظانه داره چون که جمله ی توی ذوقت می زنم تا بزرگ بشی یعنی این که تو می دونی منظورم این نیست  دیوونه برای من شیرین ترینی  ولی  مطمئن باش دارم آماده ات می کنم برای روزایی که  بر خلاف انتظارت  با وجود شور و اشتیاقی که داری  آدما و زندگی توی ذوقت می زنن و پرپرت می کنن 

من ترسم از اون روزهاست و حداقل کاری که می کنم  مثل یه واکسن با ویروس خفیف تحملت رو بالا می برم تا کم نیاری    

  • فاطمه توحیدی منش =)(;

#تمرین گفت و گو نویسی

ساعت دو امتحان دارم  درست هم نخوندم براش یک کمی نگرانم  ولی با این تمرین جگرم حال اومد 

+چرا هنوز نفس می کشه چرا چشماشو نمی بنده 

_منتظره یکی بیاد بعد بمیره 

+همه که این جا هستیم دیگه کسی نمونده 

_هنوز یکی هست که نیومده 

+کاش هیچ وقت نیاد 

_فکر می کنی این جوری زنده می مونه  برو دنبالش

+دنبال کی؟

_خودت می دونی منظورم کیه 

+ خودش گفت فکر کنین مردم حالا چی بهش بگم 

_مامان مثل ما هنوز باور نکرده  بیا این  آدرسشه

+من نمی تونم خودت برو 

_باید این جا باشم 

+من هم به اندازه ی تو حق دارم لحظات آخر مادرمون کنارش باشم 

_تا شما نیان جایی نمی ره پس نگران نباش

+اگه خیلی باور داری بسم الله خودت به جای من برو 

_محکم دستمو گرفته دلم نمی یاد بیرون بکشمش 

+بهش زنگ بزن

_ در دسترس نیست  در ضمن هر کدوم از ما بریم باهامون نمی یاد فقط تویی که می تونی قانعش کنی 

+یعنی می دونه مامان داره می میره ؟

_فکر نکنم 

+می ترسم برگردم مامان رفته باشه می تونی بهم قول بدی تا اون موقع زنده بمونه 

_ببین حتی اگه نیاریش هم مامان از دنیا می ره منتهی با یه دل تنگ تو که این جوری نمی خوای

+یه فیلم از مهدی توی گوشی یم هست مال تولدشه اینو نشون مامان بده من که امید ندارم همراهم بیاد 

_ تو فقط بهش بگو یکی منتظره تا نیای نمی میره 

 

  • فاطمه توحیدی منش =)(;

اگه بحث رو ادامه می دادیم حتما کارمون به احضار روح  لیلی و مجنون هم می رسید آخه نظریه جدیدش این بود که آدما عاشق روح همدیگه می شن و من هم باهاش مخالفت می کردم همیشه این طوری نیست استثنا هم داره  

+باید برم بخوابم فردا دوباره در مورد روح و عشق حرف می زنیم 

-گم شو 

+نمی ترسی فردا صبح دیگه از خواب بیدار نشم و آخرین حرفت بهم گم شو باشه برای خودت می گم وقتی مردم پشیمون می شی 

 

 

ساعت سه شب در حالی که هنوز نخوابیدم و در حال نوشتنم اصلا یادم نمی یاد آخرین بار چی بهم گفته 

_ببخشید آخرین حرفم این نبود 

+می دونم[استیکر قلب]

 

سوال فلسفی  :یعنی آخرین حرفش  چی بود و من از کجا می دونستم :/ 

 

#دردانگی حافظانه 

  • فاطمه توحیدی منش =)(;

حس نوشتن که آمد نمی توانی بهانه بیاوری یک شنبه جریان شناسی شعر دارم هیچ جزوه درست و درمانی هم نیست تو را به جان مادرت بعدا می نویسمت 

داشتم وضعیت می گذاشتم که  همان روز رگ امیر در حمام فین کاشان زده شد و طبق عادت معمول یک نگاهی به وضعیت های واتس آپ انداختم یکی از دوستانم روضه حضرت فاطمه گذاشته بود و نا خواسته منقلبم کرد  

  کلا آدم خنثی هستم یعنی نه مذهبی ام نه غیر مذهبی گاهی فکر می کنم تنها خنثی روی زمینم و زانوی غم به بغل می گیرم  واقعا کسی مثل من  این چنین خنثی  هست آیا؟

عرضم به حضور شما که همان لحظه به خودم قول دادم  دلی هیچ بنده یی را به خاطر توهین به مقدساتش نشکانم و در بحث های داغ عقیدتی سکوت کنم تا مگر کسی نظرم را بپرسد یا احیانا اگر کسی خواست نظرش را تحمیل کند که به قرآن یا مشروب قسم باید باورش کنی خیلی مودبانه درخواست پر شورش را رد کنم 

 دو سال پیش برای نیم ساعت گذرم به وبلاگی افتاد که متاسفانه آدرسش از تاریخچه پاک شد ولی تاثیری که  بر من گذاشت تا امروز با من باقی ماند  

همین نویسنده وبلاگ روزی با دوستانش در خوابگاه نشسته بودند

  • فاطمه توحیدی منش =)(;

واقعا حافظ چه ماجرایی رو پشت سر گذاشته که یه جا توی غزلیاتش می گه بی عمر زنده ام واین بس عجب مدار 

روز فراق را که نهد جز شمار عمر  

جالبه باز این همون شاعره که یه جا دیگه می فرماد هر آن کس که در این حلقه زنده نیست به عشق   بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

  با فراق آدمیزاد خود به خود می میره حتی اگه خودش نخواد  از یه روزی به بعد دیگه عشق از خاطرت می ره ، سرگردونی که  منتظر چی بودی و برای کی چشم به راهی فقط از حرکت می ایستی انگاری قلبت یخ زده باشه 

دوست داری یه بار برای همیشه همه چیز تموم بشه ولی باز یه حسی که از یادت رفته احیات می کنه تا  یه روز دیگه با این حال مجهولت ادامه بدی  بلکه  بالاخره جون از دست رفته رو پس بگیری  

حالا تکلیف مون رو مشخص نکردی زنده یی  یا مرده و البته کدوم عجیب تره ؟!

امروز برای چندمین بار متوالی رفتم توی فکر ، چه قدر تنهای تنها می شی وقتی که دلت برای کس تنگه که هیچ وقت توی واقعیت  ندیدیش اما توی رویاهات باهاش یه عمر زندگی کردی

#شبه واقعیت خیالی  

#فکاهیات ذهن خسته 

  • فاطمه توحیدی منش =)(;

#فکاهیات ذهن خسته 

 

 حتی خر شدنتو دوست داشتم 

سینا حجازی آهنگ؟

 

من چی می دونم از یه زن زن ها بدون عشقشون زن های معمولی می شن 

سینا حجازی زن معمولی 

 

بعضی وقتا ، آدم نمیفهمه

که با سکوتش لبایِ عشقشو میدوزهــــ

ببخشید عزیزم شبیهِ فِلان ستاره نبودم

سینا حجازی ببخشید عزیزم 

 

 

در فکر اقتدارِ شما بودم

در روزهایِ حمله ی تنهایی

تنها علیه فاجعه جنگیدم

امروز اگر حریم شما امن است

من سیم خاردارِ شما بودم

در من هزار قاصدک تنها

در حسرت نسیم شما مُردن

از من گذشته اید ملالی نیست

از من که در کنارِ شما بودم

این زندگی به مرگ شباهت داشت

سینا حجازی سوگوار 

 

 

 

 

خوابیدن یه راه نجاته

گریزون ز مردم شدم

عشق دست چندم شدم

اینجا خونه ی من نیست

من تو اتاقم گم شدم

روزی صدبار مگه میشه مرد

خاطرات نشست دوره کرد

اون که از اول و آخرش

درده از هر طرف درد درد

سینا حجازی تکرار 

 

 

 

از روزی که یادمه شبه ، حالم همیشه تبه

ای کاش یه روز روز شه

همیشه یه چیزی کمه ، این دلیلِ خندمه

ای کاش یه روز روز شه

بارون که میزنه ، تعدادِ آدما کمه

پس عاشقا کوشن؟

سینا حجازی بیا زندگی کنیم 

 

  • فاطمه توحیدی منش =)(;

واقعا نمی خواستم بنویسم اما الان دارم به آهنگی گوش می دم که دقیقا واو به واو  توصیفم می کنه هاج و واجم  یه جورایی دو به شکم نکنه  ترانه اش  بر اساس شخصیت من نوشته شده  ما که تا حالا همدیگه رو ندیدیم و از من مگه چند نفر کپی توی دنیا هست لابد خیلی 

آقا یا خانم  ترانه سرا یعنی منو می شناسی  خوب من هم تو رو نمی شناسم حاضرم  قسم بخورم توی رویاهام هم ندیدمت اصلا بهت فکر  نمی کنم نمی ترسی  از تو به جرم نقض قانون کپی رایت شخصیتم  شکایت کنم بی خیالش مگه کی می تونه این قدر حیرت انگیز تازه اون هم  ندیده و نشناخته توی ترانه اش تعریفم کنه 

از شکایتم صرف نظر می کنم با فکر این که این ترانه و آهنگ رو برای من خوش ساختی تا بعد از وحشت پاره شدن شاه رگ توی کابوسم و   امتحان سنگین ساعت چهار   در واکنش به همه ی این اتفاقات غم انگیز  توی افق سقف اتاقم محو بشم و خیال کنم مگه چی از دنیا کم  می شه بدون این که به جاناتان سرخ پوسته گفته باشم این آهنگ رو برام بفرسته و بنویسه دقت کردی  لامصب چه قدر شبیه توئه 

#شبه واقعیت خیالی 

#بماند به یادگاری 

 

پی اندر نوشت :

از نو برایت می نویسم حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن 

سهراب جانم  

 

 

  • فاطمه توحیدی منش =)(;

مرا خود با تو چیزی در میان هست 

وگرنه روی زیبا در جهان هست 

سعدی 

#فکاهیات ذهن خسته 

پی اندر نوشت:من موندم  چه طور بعضی ها یه دل دارن و هزار دلبر تازه ادعاشون هم می شه ؟!

دلبر تازه اگه یکی باشه خیلی مراقبت می خواد چون راهی نداری خراب خرابش می شی اصلا از دلبر باید همین یکی توی دنیا باشه که هی تن و بدنت بلرزه وگرنه این که تویی دلت حرم سراست هیچ ریسکی هم نمی کنی حتی پای دلبر جون هم نمی دی این دلبر نشد می ری سراغ یه دلبر بهتر 

 

  • فاطمه توحیدی منش =)(;